من هر روز گناه کارت را ببخش
خدايا!
من هر روز گناه کارت را ببخش
خدايا چطور بر من خشم نمي گيري؟ صبر تو کاسه صبر مرا لبريز کرد!
خشم تو در کجاي اين عالم خاکي پنهان شده؟
خدايا!ياد زيبايت را از خاطرم مگير
عشق عالم گيرت را از اين بنده حقيرت دريغ نکن
خدايا! شرمم مي آيد که مرا مي خواني و من رو بر مي گردانم
خدايا! شرمم مي آيد که پاکي را از ياد برده ام
خدايا! شرمم مي آيد که عشق تو فراموشم شده
خدايا! يادت را از خاطرم دور مکن
مي دانم که مستي ام و هشياريم از اراده توست،مي دانم که خواب و بيداريم از اراده توست
مهري که بر گوش و چشمم زدي باز کن
دلم بسته تر از هر روز، غرق در دنياي هوس، عشق تو را به ياد نمي آورد
مي دانم که اينجايي، مي دانم که دوستم داري
مي دانم که نزديک تري به من، از خودم
خدايا پرده از رويم بردار تا عشقت وجودم را شعله ور کند
دلم طاقت دوري از تو را ندارد، خدايا می دانم که مرا نگاه میکی! توانم بده تا نگاهت کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۷ ب.ظ توسط محمد
|