اول تو

به وسعت زیبای چشمانت تا بیکران باید گریخت

زیبا شد از وصف گیسوانت

در انتهای خطه نازک صدایت باید گریزی زد به خاطرات تلخ من که چون تو نبود تلخ هم نبودند

بیا تو هم امشب مرا به میهمانی ستاره ها ببر

 چرا که من بسی از دیدن تو خوشحال به نظر میرسم

گریه هایم را هیچ کس ندید آن هنگاه که تو لبخند به من میزدی

بیا تا دیر نشده طناب را با خودت بیار یادت باشد بعد از مهمانی ستارگان مهمان خدا هستم واما اول تو

تنهای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنهایی من پاکترین و باوفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام. تنهایی من با شادی های من شاد می شود و با غم های من غمگین. تنهایی من هیچ وقت مرا تنها نگذاشته است. من هرگز تنها نبوده ام چون همیشه تنهایی من در کنار من بوده است. در فرهنگ تنهایی من خیانت جایی ندارد. تنهایی من به آسانی به دست نیامده است. تنهایی من از انتهای یک کوچه مه گرفته و غمگین با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است. تنهایی من با تمام چیزهایی که در خود دارد مرا تنها نمی گذارد. در تنهایی من، غم ، اندوه ، عشق شادی ، خاطرات و من جای گرفته است. در تنهایی من همیشه می توان صدای موسیقی را شنید. در تنهایی من همیشه فیلمی برای دیدن وجود دارد. در تنهایی من همیشه کتابی برای خواندن هست. در تنهایی من اشک همچون مرواریدی می درخشد. من تنهایی خود را دوست دارم. چون با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام...

 

Shamlou

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر،

که به آسمان بارانی می اندیشید

 

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر باران،

که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

 

و آنگاه بانوی پر غرور باران را

در آستانه نیلوفرها،

که از سفر دشوار آسمان باز می آمد

احمد شاملو

لحظه دیدار

لحظه ی دیدار نزدیک است.

باز من دیوانه ام    مستم

باز می لرزد دلم   دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های!نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های!نپریشی صفای زلفکم را دست!
و آبرویم را نریزی دل!

لحظه ی دیدار نزدیک است.

مهدی اخوان ثالث

کاش پرنده بودم

باید باور کرد زیستن سخت تر از مردن است وهدف دشوار تر از هردو در این دنیای وانفسا باید به کدامیین سو نماز حاجت بخوانیم و  قبله حاجت رو از چه جهتی تشخیص بدیم من که گیچ وگنگ شدم دیگه نمیفهمم باور کردنه چی راسته ودروغ کیه سفد بهتر یا مشکی رنگه عشقه خیلی سخته زندگی ماشینی هر لحظه داره منو از آرزو هام دورتو میکنه اتاق آبی سهراب کجا و ومن کجا تا رفتن لب دریا فرسنگ ها فاصله است چه برسه برم پشت دریا ها

 

persia105

با تو حکايتی دگر

اين دل ما به سر کند

شب سياه قصه را

هوای تو سحر کند

باور ما نمی شود

در سر ما نمی رود

از گذر سينه ما

يار دگر گذر کند

شکوه بسی شنيده ام

از دل درد کشيده ام

کور شوم جز تو اگر

زمزمه ای دگر کنم

چاره کار ما تويی

ياور ويار ما تويی

توبه نمی کند اثر

مرگ مگر اثر کند


مهستی رفت

پس:

.

         آتش

.

                شعله برکش

.

                                  شعله دم فرومکش

.

                                                          یر طاق شب شب سیاه

.

شعله برکش تا ستارگان وماه

.

                                   تا به آنزمان که ارابه ران خورشید

.

بر فراز قله دماوند

.

                  بر فلک بتازد و به ظلمت

.