تقدیم به اقا محمد به خاطر تمام زحمتاشون و تنبلی های من ....

ان شاء ا.. كه قبول باشه حاج خانم

نماز خواندن با سر لخت

یک داستان جالب:

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند

«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

ليلا

امروز روز ان است ...

که فراموش کنی ان چه که بودی.

استواری گامهایت

صلابت عقابها را حقیر جلوه خواهد داد.

برخیز....

دوباره بیاغاز!!!

همیشه به خودت

تنها به خودت اطمینان داشته باش

و در هنکام مشکلات به اسمان نگاه کن.

چرا که معمولا ...

اطرافت خالی از دوستانی می شود

که تا دیروز به پای رفاقت جان میدادند!

و تو می توانی

ان باشی که یک عمر ارزو داشتی.

کمی تلاش کمی ایمان!

دیگر وقت ان رسیده که به وجودت افتخار کنی

کش بدم خدمتون      بعید بدونم  بیاد پائین

چندیست نیروی انتظامی به همراهی سران سه قوه دست به یک طرح ابتکاری زده (طرح امنیت اجتماعی )که به نظر خیلی ازکارشناسان در این رابطه اثرات منفی در دراز مدت به بار می گذارد وجالب اینجاست حالا که ما از هر طرف تحت فشار هستیم وبحث انرزی هستی یکی از معضل های دردسر آفرینی شده که با ندانم کاری بعضی از سران سه قوه داره به مرحله خطرناکی کشیده میشه اما:آیا اکنون زمان اجرای همچون طرحیست ؟

آیا بهتر نبود به جایه مداخله نیروی انتظامی در این مورد دستگاههای ذیربط در این مورد از جمله وزارت فرهنگ وارشاد  مداخله میکرد؟

وآیا بهتر نبود زیر ساختهای فرهنگی و باور های دینی جوانانمان را به حد ومرزی برسونیم که لزومی به این طرح ها نباشد؟؟؟؟؟

یکی نیست بگه محمد اینجا قرار بود متن ادبی بزاری نه سیاسی

من که از بازیش خیلی خوشم میاد  جا داشت یه عکس هم برای دست درد نکنه از ایشون بزنم

چرا؟

چرا زن همیشه باید از خودش استفاده ابزاری کنه حتی تو سیاست هم

 


 

دکتر علی شريعتی

 
پنجشنبه، 30 فروردين، 1386

 دکتر علی شریعتی

 نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد،نمی خواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهدساخت

    . ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی 

          گستاخ وبازیگوش واو یک ریز وپی در پی دم گرم خودش رادر گلویم سخت

               بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد . بدین سان بشکند

                       دایم سکوت مرگبارم را . . . . . . . . . . . . . . . . .

  

                                                                             دکتر علی شریعتی

این نویسنده ای که من سعی می کنم همه کتاباشو بخونم وکتابی که بیشتر از همه دوسش دارم واین نویسنده گرانقدر نوشته (یک جلوش تا بینهایت صفرها)ست

 
 
 

عمو پناهیدل ساده!

برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور

گنجشک ها را

از دور و بر شلتوک ها کیش کن

که قند شهر

دروغی بیش نبوده است."

 

سخت است ادم در عصر فلسفه و والیوم و ساندویچ دل و جگر نگران چیزی باشد...

" که جایی، در بین چیزی جا مانده است،..."

که هیچگاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد. "نه موهای سیاه و نه دندان های سفید."

سخته ادم تو هیاهوی شهر خودش رو نگه داره...هنوز هم مثل دهات و مثل ولایتیها باشه.مردمان دهات همیشه ساده ان. انقدر ساده که میتوانی فکرشان را بخوانی. مردمان دهات همیشه ساده ان و همیشه دل کوچکشان انقدر بی صدا میخواند که صدایش را نمیشنوی...

انقدر ساده که بی تمنای چیزی میخواهند دوست داشته باشند...فرقی نمیکنید..."تو را،او را،کسی را. که دوست داشتن خال بال روح شان است."

 

حسین پناهی؛

عمو پناهی...

 

مرد دهات اهل ماندن نیست خوب من!

"این را زخمهای دلت برای من شهادت میدهد.

زخم هایت زخم های مکرر دلم بود.

نخ های ابی ات تمام شدند و گلهای بقچه چهل تیکه ی دلت ناتمام مانده اند.

باید پیش از بند امدن باران بروی...

یادت همیشه یادم میماند...

 

شعریعتی.

... و اكنون ، ابراهيمي ، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي .
اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و ....
من چه مي‌دانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط مي‌توانم نشاني‌هايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت‌جويانه و ... به فرار مي‌كشاند و عشق به او كور و كرت مي‌كند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي !!!

دکتر علی شریعتی

 

 

و تن مصرف من بود.

- شليک نکنی جون ما....، نگام کن، ..... تو چشام نيگا کن....
کف سراميکی آشپزخونه يخ يخ بود.
موهام تو چنگش بود. سرمو محکم چسبوند به کف آشپزخونه.
يه سوسک از زير کابينت رد شد.
- اگه بيدار شم حتمن می‌کشمش کثافتو، با دمپايی خوبه؟
سرمو محکم دوباره کوبوند به زمين. اسلحه‌رو محکم‌تر فشار داد رو سرم.
- چرا وقتی بهت می‌گم اون ورا پيدات نشه، بازم ميای؟ بزنم داغونت کنم؟
ترجيح دادم عجالتن تا بيدار نشدم جوابشو ندم.
- گه بخو، زر بزن. ..... بگو ديگه.
وايسا، .... يه نگا تو چشام بکن، چی بگم؟ .... تو نمی‌دونی واس چی ميام؟
سوسکه اومد جلوتر. عين بازيگرای آماتور تو فيلمای درپيت. احمقا توی هر پلان می‌خوان بازيگريشونو به رخ بکشن. يه خنده بهم تحويل داد.
- اگه بيدار شدی من منتظرتم، بيا منو بکش.
ـ تا سه ميشمارم، اگه نگی واس چی اومدی اونجا مغزتو می‌ترکونم.
يک ...
ـ من  . . . ببين . . . تو چشام نيگا کن. . .
دو ...
- من . . . نمی‌دونم به خدا . . .  بابا . . . من . . .
سه ...
- وايسا . . . .
شليک.
. . . . . . . . . . . .
سوسکه‌رو لای دستمال کاغذی انداختمش تو کيسه‌ی زباله.

لحظه ای بعد از شلیک

حسین  پناهی

من حسینم   پناهیم

خودمو میبینم خودمو میشناسم  خودمو فکر میکنم تا هستم جهان ارثیه بابا مه سلام هاش همه عشقه هاش همه درد هاش وقتی هم نبودم مال شما

اگه دوست داری با من ببین یا بزار باتو ببینم بامن بگو یا بزار بهات بگم سلامهامونو عشق هامونو درد هامونو تنهای هامونو  ها .

حرمت نگه دار گلم دلم که این اشک خونبهای عمر رفته من است میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف یک جا سند زدم  همه را به حرمت چشمانت بنامت مهر موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون

این سرگذشت کودکیست که به سر انگشت پا هرگز دستش به شاخه ای  هیچ آرزوی نرسید هر شب گرسنه می خوابید چند وچرا نمی شناخت دلش .گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش

پس گریه کن مرا به طراوت به دلی که نمی کریست بر اسب  وازگون کتاب دور تاریخش اواز می خواند ریاضیات را دود دوتا چهار تا دو سه تا شش تا

در یاز دگی پا به دنیای کفش نهاد.

 

پناهی را هیچ گاه نمیشناسیم آن وقت که میانمان بود نشناختیم حال  انکه با چتر ش رفت میشناسیم نچ.

ادبیاتش برایم نوعی زندگی بود نوعی لمس اتاق آبی سهراب و خوندن آیات قران وگفت :

... که کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پائین نیامده بود کاش ...
 
 به یاد عزیز از دست داده مان  حسین پناهی.

گل یخ

این چنین سخت که آشفته ات ای چشمْ کبودم
به خدا شیفته ی هیچ سیه چشم نبودم
زنگِ‌ بالای سیاهی ست کبودی، که من اینک
نقش هر چشم سیه را ز دل خویش زدودم
دیر در دامنت آویختم ای عشق! چه سازم؟
به زمستان تو همچون گل یخ دیده گشودم
بوسه ی گمشده ام بود به لب های تو پنهان
که به دلخواه، شبی بر لب کس چهره نسودم
جگرم چک شد از خنجر خونریز ملامت
تا چو گل راز دل خویش به بیگانه نمودم
سوختم، سوختم از عشق تو چون شاخه ی خشکی
به امیدی که براید ز سر کوی تو دودم.
آهِ سرد است، نه شعر این که سراید لب سیمین
آتش مهر تو باید که شود گرم، سرودم.

سیمین بهبهانی

افسانه ی زندگی

همنفس ، همنفس ، مشو نزدیک
 خنجرم ،‌ آبداده از زهرم
اندکی دورتر !‌ که سر تا پا
کینه ام ، خشم سرکشم ، قهرم
لب منه بر لبم !‌ که همچون مار
 نیش در کام خود نهان دارم
گره بغض و کینه یی خاموش
پشت این خنده در دهان دارم
سینه بر سینه ام منه !‌ که در آن
 آتشی هست زیر خکستر
 ترسم آتش به جانت اندازم
 سوزمت پای تا به سر یکسر
مهربانی امید داری و ، من
 سرد و بی رحم همچو شمشیرم
 مار زخمین به ضربت سنگم
ببر خونین ز ناوک تیرم
یادها دارم از گذشته ی خویش
 یادهایی که قلب سرد مرا
 کرده ویرانه یی ز کینه و خشم
که نهان کرده داغ و در مرا
یاد دارم ز راه و رسم کهن
 که دو ناساز ابه هم پیوست
 من شدم یادگار این پیوند
 لیک چون رشته سست بود ، گسست

سیمین بهبهانی

چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمی توان گفت
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم
وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم

این هم درد خاطر خاهی

چه کسی می تواند جایه تو را حتی در سلول های خاکستری ذهنم پر کند؟

مرا تنها مگذار! نمی خواهم دراتاقی که از بوی خورشیدتهی است نفس بکشم. نمی خواهم درمحاصره دیوارها و پرده هاباشم. نمی خواهم شکل ستاره ها راازیادببرم. بی تو لبخندمفهوم ندارد وزندگی یک معمای حل ناشدنی است.بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است . بی توشعرهای شرقی من بی معناست و گلهایی را که در باغچه کاشته ام رنگ وبویی ندارند. مراتنهامگذار! من نمیتوانم این همه کوه و صخره و آهن رابر شانه های نحیفم حمل کنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددریا وآرامش سپیداقیانوس راندارم. بی تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است که پلک بر هم نگذاشته ام وهزاران سال است که آغوشم را به روی کسی نگشوده ام وهزاران سال است که آوازنخوانده ام. بی تو پنجره ها خالی ازمنظره اند وسینه ها خالی از شور و شوق مرا تنها مگذار! من نمی توانم ثانیه های سرد وساکت رابه طرف فردا هل بدهم وروی نزدیکترین درخت قلبم رابه یادگار حک کنم

هرگز فراموشت نمیکنم

 

ای کاش زودتر حکم دادگاه لطف الهی صادر گشته

و از این بازداشتگاه دلتنگی

با قل و زنجیری از مهر و وفا

راهی تبعیدگاه خوشبختی می شدیم.

ای معصومترین سارق گنجینه قلبم،

در نهایت هوشیاری و اختیار

با صدایی رسا اقرار می کنم که

منم حلق آویز طناب عشقت.

و قسم می خوردم که تا ابد

از دژ دلدادگیت قدم برون نگذارم.

و در حضور تمامی حضار این دادگاه

فریاد بر می آورم که

دوستت دارم،

حتی پس از آزادی از زندان حیات.

باید دور ریخت

آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت

عشق

عشقُ نخستین نیاز برای پیوند است، عشق یعنی دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق یعنی امروز ، فردا و همیشه عشق آن سوی من است ، آن سوی تردید ، آن سوی اگر ، آن سوی اما ، شاید ... عشق را باید به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق کودکی است که بوی صداقت و صراحت می دهد دست عشق را در کوچه های پر از ازدحام زندگی نباید رها کرد عشق را نباید رنجاند ، نباید گریاند عشق را باید پاس داشت

این پارتی بازی خدا

سوء تفاهم

وقتی یک سوء تفاهمی روی می دهد و دستت به هیچ جا بند نیست که یک جوری آن سوء تفاهم را برطزف کنی تنها راه دعا است!!!

من : خدایا لطفاً این سوء تفاهم را لطفاً برطرف کن! و یک معجزه ای چیزی بفرست تا این گندی را که زدم بپوشاند!

خدا: به ما چه که تو گند زدی؟ این چه وضعی است که تو هی گند بزنی ما معجزه کنیم درستش کنیم؟ آن دفعه هم به واسطه این که دختری واز پسرا ضعیف تری  کارت را راه انداختیم این دفعه دیگر باید خفت بکشی!

من: :((

خدا: :|

من: :((

خدا: :|

من: :((

خدا: بیا اینم معجزه! سمج! لجباز! دیوونه! هیف که یک جورهایی دوستت می داریم دخترهء سرتق!

 

هر زیبای زیبا نیست

ایشواریارای توی هند کاملا شناخته شدس .آیشواریا ملقب به آیش زیباترین هنرپیشه حال حاضرجهان وملکه زیبایی Mis World 1994جهان درسال 1994 میباشد.
درکارناتاکای هندوستان در1 نوامبرسال 1973 متولد شد.ودررشته مهندسی معماری به تحصیل پرداخت با بازی در فیلم تال وهم دل دچوکه صنم (دلدادگان)ودرکنارسلمان خان خوشقیافه ترین مردهند بودن سکوی پرتاب عظیمی برای وی شد.
مدت کوتاهی نامزد سلمان خان شد ولی به علت تضاد اخلاقی کارشون به جدایی کشید
آیش درسال 2003 روابط گرمی با ویویک ابرای هنرپیشه بدقیافه هندی برقرار کرد .درسال 2005 این روابط برهم خورد وهمینک آیش به تنهایی روزگارسپری میکند و در انتظار دلداده رویاهاش به سمت پیری میرود .



از جوانان محترم ایران زمین تقاضا میشود برای رضای خدا این هنرپیشه عزیز را دریابند تا نترشیده .

زیباترین زن دنیااز قول سی بی اس

چند وقت پیش یه تاپیکی تو گفتگوی آزاد بود با نام زیباترین زن که هر چی صبر کردیم یکی
بیاد یک مورد مناسب معرفی کنه تا ما هم نصیب ببریم خبری نشد تا اینکه این مقاله را دیدم:

در مورد زیباترین زن این مطلب رو از سی بی اس CBS آمریکا بخونید . مال دو سه ماه پیشه ولی بدک نیست :



حدودا از نیم قرن پیش هالیوود زیبا ترین زنان دنیا رو به ما معرفی می کرده گریس کلی - اینگرید برگمن - و الیزابت تیلور و اکنو ن این کارسپاندنت باب سیمون است که این لقب رو به همراه خواهد داشت درحالی طبق آماری که از هزاران سایت اینترنتی داشتیم همه احتمال می دادند که آنجلیا جولیا انتخاب بشه اما حالا کسی انتخاب شده که حتی ممکه شما اسمشم نشنیده باشید


ببینم

 

پيش از اين که تو بباري ، من رسيده ام ! هوا سرده . برف مي باره . جاده ، چه زيباست . روي تک شاخه اي بي تاب ،پرنده اي تاب مي خوره . کوچه باغ ، در انتظار يک معجزه ، يک اتفاق ، به آسمون خيره شده . پنجره ها ساکتند . بوي هيزم سوخته ، حس غريبي و غربت رو ، لمس و بي رمق مي کنه


پيش از اين که تو بيايي ، من رسيده ام . نگاه کن همه جا هستم . يک مسافر پنهان ، تو من و نمي بيني

سوختم اما  ندیدی

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد                            

       کاش می آمد از دور تماشا میکرد

جایگاه زن


حضرت زهرا عليهاالسلام از منظر اميرالمومنين


 

منزلت و جايگاه رفيع حضرت زهرا عليهاالسلام در نزد حضرت علي عليه السلام نشانگر اوج شخصيت زن در نگاه اوست، يك زن مي‌تواند چنان بالا رود كه مايه مباهات و افتخار امام (عليه السلام) گردد.

1-1

منو بشناس

 

 

منو عاشقونه بشناس ، منو از دوباره بشناس
منو با دلی که جز تو ، چاره ای نداره بشناس
منو پر کن از بهونه ، تازه کن مثله جوونه
رد کن از ا ین همه بن بست ،کوچه های عاشقونه

من به تو دل داده بودم قلب تو پناه من بود
تو ندونستی عزیزم عشق تو گناه من بود
منو نشناختی هنوزم من گل باغ تو بودم
منو از شاخه شکستی من که غمخوار تو بودم

منو با گلایه بدکن ، اشک چشمامو رصد کن
منو از مدار شوم این شب همیشه رد کن
ای طراوت بهاری ، عطش همیشه جاری
واسه من عین نیازه ، هر چی داری و نداری

 

 

 

بچه مثبت

 

بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )

بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .

 

 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .

 

 بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .

 

در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .

 

کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .

 

 کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .

 

بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .

 

کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .

 

بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .

 

معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد !Smiley

 

تقدیم به شیوا خانم  بابت غیبت چند روز ما

برای مجرداها اما پسراش

توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد

 نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.

1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِقرمز بکشید)

2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری... نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ(1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.

3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید و به مورد ِ(1) مراجعه کنید . نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِنسبتاَ نحیفتان را بچلاند.

4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.

5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر بايد پورو باشه)

6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه . نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.

7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند. اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده، چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد. نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید. حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نميشه)

8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه . نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...

9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخوريد اين مورد مخصوص امير حجواني

10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ... چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری... بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید. وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی. 11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).

12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...

13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم : تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).

14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم

عشق در چشمان توست

هیچ وقت نمی دونه

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام
عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي
رو به قلبت  هديه داد زل بزني و به
 جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ حس کني هنوزم دوسش داري
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به
 ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام

نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور

 باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......چه قدر سخته


دلتنگی

خیلی وقته دیگه بارون نزده                رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده                      دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها                           مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا                      وقتشه دوباره بارون بزنه
        
 

معلم

تقدیم به ان کسی که افتاب مهرش در آستان قلبم همچنان پابرجاست و هرگز غروب نخواهد کرد.

روز معلم مبارک...

 

روزها یکی بعد از یکی آمد ورفت        نصیبم زدنیای دلها یکی آمد ورفت

دل مبند به دلی دروغی بیش نیست        عشق عاشقی سوری بیش نیست

هر آن دخت گوید دلت خریدارم                بوسه عشق طلبی ز لبت دارم

در جوابش گو مرا با عشق کاری نیست      عشقت بادکنکی هوایش هوایه نفسی بیش نیست

چه کنم؟

دلتنگی هایم را به باد تمسخر میگیرد...

وپاییز با رنگ زرد بر ان طعنه می زند.

چه کنم که دلم از غربت خیس جاده ها می گیرد؟

و ترانه های زخمی سینه ام می شکافد؟

چه کنم که در خلوت تنهایی ام هر شب

دلم یکریز می شکند و ابر بهاری

یک لحظه ارام و قرار ندارد  ؟

                                                           چه کنم دریای دلم طوفانی است.....!

عشق