تو دیگر برایم عشق نیستی...
من عاشقم ولی تو را نمیخواهم...

حکایت من و تو حکایت نسیم و درخت است...
نسیمی که درخت را مینوازد و روزی طوفانی میشود و او را از ریشه بر می کند...

تو تنها احساسی هستی که بدانم در دل کسی را میپرستم...
آن روز که به راستی تو برایم تو بودی مرا با خودم تنها گذاشتی...

و امروز دوست داشتن تویی که نیستی و نخواهی بود برایم...
      رؤیاییست دوست داشتنی