حکایت برف و یاسوج
زمستان حکایت آدم های سرد تلخ آنهای که حوصله خوردن چای سرد را ندارند ومن تنفرم از سرما به اندازه خوردن پیتزا میمونه زاده ظهر تابستانم .آتش را حرارت وجنب وجوش را دوست دارم دلم نمیخواهد مدت زیاد در خانه بمانم تا درو دیوار از من بدشون بیادبدم بیاید یاسوج زمسنانی طاقت فرسا دارد و من از این طاقت خوشم نمیاد واکثرا فصل زمستان رو به دهدشت وجنوب پناه میبرم تا شاید بتوان بوی از گرما درونم را انجا بیابم .

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۱۲ ق.ظ توسط محمد
|